#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_58
از مدرسه خارج شدعینک افتابیشو به چشماش زدبا چشم دنبال میعاد گشتگوشه کیفشو از پشت تیر چراغ برق دیدبا عصبانیت قدم برداشت سمتشصدای حرف زدنشو که شنید ایستاد عینکشو بالا روی موهاش زدابروهاش بالا پرید و اخم کرد-ببین پگاهگوش کنیه لحظه صبر بده عزیزممیلاد نمیفهمه جلوی بانک ملی جلو مدرستون وایساچشم زود میامدو مین دیگه اونجامپگاه جان من یه کاریش بکن دیگهافرینمیبینمت
سرشو برگردوند و دیدشجا خوردسعی کرد عادی باشه-چی شد داداش؟حل شد؟
عصبانی بودبا پگاه قرار داشت؟چیو نباید میفهمید؟-بشین تو ماشین برسونمت خونهکار دارمقدم تند کرد سمت ماشینبا حرص در ماشینو کوبید بهمیه بلایی سر پگاه میورد اگه
با سرعت ماشینو از پارک دراوردصدای بوق ماشینا از پشت سر بلند شد-میلاد از خیابون بالایی بروکار دارم
از میلادم نمیگذشت اگه با پگاه نمیخواست حتی بهش فکر کنهداد زد-چیکار داری؟
جا خوردنشو دید-چته؟چرا عصبانی هستی؟پگاه منتظر برم کتاب ازش بگیرم
کتاب؟احمق بود اگه باور میکرددستاش میلرزید نکنه پگاه از دستش در رفته باشهفکر میکرد از رفتارش پگاه فهمیده که ازش خوشش میادواقعا خوشش میومد؟از خوش اومدن فراتر بودگاهی اوقات دیوونه اش میشددیگه طاقت نداشت اصفهان بمونهگاهی فکر میکرد باید زودتر درسشو تموم میکرد بر میگشت شیرازنزدیک پگاه-هی گند بزن من بیام پاکش کنممدیرتون ابرو نذاشت واسم پیش معلما
-ولش کن امسال تموم شههم من راحت میشم هم تو
پیچید توی خیابونطاقت نیورد-میعاد چیکار داری با پگاه؟
خندید-نترس بابامیخواد بره کتابخونه گفتم برم ازش کتاب تست بگیرم
romangram.com | @romangram_com