#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_291
خندید-از دست توتشنم شد بیدار شدمدیدم نیستی
راه افتاد سمت اشپزخونه و در یخچالو باز کرد دیگه میلی به خوردنشون نداشت-برات اب میارم
از پشت گرفتش تو بغل و خمیازه کشید-میشه به جای اب تو رو بخورم؟
سرشو برگردوند و بوسیدش-نچ
صاف ایستاد و دستشو کشید روی لباش-ببین لبای تو هم خشک شدهخم شد و بوسیدش-من بیشتر ار اب تشنه ی تو هسم
خندید-بریم بخوابیم
-دستشو گرفت و بطری ابو سرکشید-بریم که خواب از چشمم پرید
دستشو کشید روی سینه ی لختش و با موهای فر کوتاه روی سینه اش بازی کردو نفسشو بیرون داد-خدایا از داده و ندادت شکر
روی تخت خوابیده بود و سرش توی لپ تاب بوداز صبح داشت کارای عقب مونده رو انجام میدادگوشیش کنارش ویبره رفتبا دیدن پیام پگاه اخم کرد_میلاد من واقعا به کمکت نیاز دارم_گوشیشو پرت کرد زیر بالشت و لب تاپ بستراه افتاد سمت سالن از پشت دیدش که روی کاناپه ی روبروی تلویزیون نشسته بودبه زن مجری نگاه کرد خیلی انگلیسی غلیظ حرف میزد-میفهمی چی میگه؟
romangram.com | @romangram_com