#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_292


رسیده بود بالای سرش-این چیه زدی به صورتت؟

-

-چرا حرف نمیزنی؟

بهش اشاره کرد که نمیتونه حرف بزنهکنارش نشستبه اراد نگاه کرد همینجور که شیر میخورد با چشمای درشت به صورت مامانش زل زده بودخندید-پسرم ترسیده

با ارنج محکم کوبید توی پهلوشبه اخمش نگاه کرد و بلند خندید-ای خدا زن لالم نعمتیه!

دوباره ارنجشو کوبید به پهلوشاراد دیگه شیر نمیخورد و بهشون نگاه میکرد-بیا بغل باباشهمون موقع صدای الارم گوشیش اومدارادو گذاشت تو بغلش و دویید سمت دستشوییخندید-مامانت یه کم خله!

اراد با دهنش صدا درمیوردروی پاش خوابوندش و شکمشو بوسیدصدای خنده های بلند اراد توی خونه پیچیدبلندش کرد و روی پاش ایستاده نگهش داشتاراد بالا و پایین میپرید و صداهای نامفهوم درمیوردبا صدای جیغ پگاه برگشت سمتش-میلاد تازه شیر خوردهنکن اینجوریتا اومد جوابشو بده یه چیز داغ ریخت روی پاهاشبه اراد نگاه کرد که بی حرکت ایستاده بود و با چشمای درشت شده نگاش میکرد-ای تف تو روی باباتپدر سگ چیکار کردی؟

پگاه بلند خندید و زد پشت گردنش-چرا به خودت فحش میدی اخه؟بچم باباشو خیلی دوس داره که روش دیش میکنهمگه نه مامانی؟

اراد دوباره بالا و پایین پرید و میخندیدبه پگاه نگاه کرد-الهی شکر زبونت باز شد؟تو چرا اینو پوشک نکردی؟

کنارش نشست-مامان گفت همش پوشکش نکنم بزارم یه کم ازاد باشهمیلاد صورتم روشن تر نشده؟جوانه گندم با ماست زده بودمنباید حرف میزدم چروک میفتاد

romangram.com | @romangram_com