#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_263


هنوز درد داشت ولی لبخند زد-این سحریه نه شام

دستشو گرفت و بوسید-پگاه خوب بخوربخدا ضعف میکنی

لبخند زد-باشه



پاهاشو گذاشته بود روی میز شیشه ای وسط سالن و ناخونای پاشو لاک میزدصداش از اشپزخونه میومد-پگاه؟پگاه خانم

به دستاش نگاه کرد این رنگ صورتی به پوستش میومدلبخند زد-جانم؟

صداش نزدیک بوددرست از پشت سرش-تشریف بیارید ناهار

-ای باباناهار بخوریم یا خجالت؟

از پشت خم شد روش و شونه ی لختشو محکم بوسید-بچه پروی شیرین من

خودشو لوس کرد-جوجه کبابو کی رو میز میخوره؟سفره توی کشوی دومه

romangram.com | @romangram_com