#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_262


سرتکون داد-توی کمد اتاق بغلیه

-طولش نده زود بیاغدارو گرم میکنمطوریت شد صدام بزن باشه؟



زیر دوش ایستاداب گرم حالشو بهتر میکردیه لحظه زیر دلش تیر کشیداشکش راه افتاد هنوز صورت میلاد جلو چشمش بودزیر دوش با صدای بلند گریه کرد



موهای بلندشو همونطور خیس بافت و روی شونه اش انداختصورتش رنگ پریده به نطر میومدرژلب صورتی به لبش زدبه لباسش توی اینه نگاه کردتی شرت صورتی گشاد نسبتا بلندی پوشیده بودبلندیش کمی از باسنش پایین تر بود پاهاش خیس بود دوست نداشت شلوار بپوشههمونظور بیرون رفتوارد اشپزخونه شدبه میز نگاه کرد غذا رو کشیده بودتا کمر توی یخچال خم شده بود-ببین چه ژله هایی درست کردیکدو سهسه رنگ!

لبخند زد و پشت میز نشست-اون که روشه بستنیه

ظرف ژله هارو روی میز گداشت و خم شد بوسیدش-خانم هنرمند خودم

به سالن نگاه کرد به ساعت دیواری دید نداشت-نمیدونی ساعت چنده؟

بشقاب پر از پلو رو جلوش گذاشت-ساعت دو و نیم بامداد استاینجا خونه ی ماستپگاه عزیزم امشب خانم شدهقراره شام بخوریممنم دوسش دارم شدید

romangram.com | @romangram_com