#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_261
-برو
-در حمومو باز میزارم حالت بد بود صدام بزن زود میام
صدای اب حمام که اومد اشکش ریختصدای هق هقش بلند شددردش زیاد شده بوداسم میلاد توی تمام ذهنش میپیچیداروم اسمشو لب زدبا صدای بلند گریه کرد
با حس نوازش گونه ش چشماشو باز کرد بالای سرش نشسته بود از موهای فر مشکیش اب میچکید-پگاه خوبی؟
دستشو دراز کرد و لای موهای فرش برد-بهترمبرم دوش بگیرمشام بخوریم
-اگه خوب نیستی نمیخواد
-نه برمملافه ی دورشو دم در حمام روی زمین گذاشتبه چشمای نگران مردش نگاه کرد-میخوای بیام؟
از درد صورتش جمع شد-نهفقط ملافه رو جمع میکنی؟اومدم ملافه تمیز میکشم رو تخت
-باشهخودم میکشممطمئنی خوبی؟
romangram.com | @romangram_com