#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_257
به مرد توی چارچوب در نگاه کرد با نگاه خیره ش گرم شد-باشه مامان سلام بابارو برسونپرهامم ببوس خدافظ
-توهم سلام برسون خدافظگوشی رو روی میز گداشت و سمتش رفت-سلام
هنوز خیره نگاش میکرد-سلام خوشکل خانم
ذامن کوتای لباسشو با دست گرفت-تا دستتو بشوریمن میزو اماده میکنم
کتشو دراورد و دکمه ی استینشو باز کرد-بوی خوروش سبزی تو ساختمون پیچیده
لبخند زد-خدا کنم مزه شو دوست داشته باشی
بهش نزدیک شد دستشو لای موهای فرش کرد خم شد و بوسیدش -حتما خوشمزه اس
خندید دستشو دور گردنش حلقه کرد پای راستشو روی پای چپ مردش گذاشت و خودشو بالا کشید و بوسیدش-هوم حتما خوشمزه اسدسرم درست کردم
دستشو دور کمرش حلقه کرد و اروم لپشو گاز گرفت-خوبه
خندید و جدا شد پشتشو کرد بهش و موهاشو جمع کرد بالا-زیپ لباسمو نتوستم بکشم بالاببندش
romangram.com | @romangram_com