#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_258
دست مردش به کمرش که خورد مور مورش شدبا صدای دورگه مردش لبخند زد-دوست دارم بازش کنم
روی شکم خوابیده بوددستاشو زیر سینه اش جمع کرده بودسرشو کرده بود سمت پنجره ی کنار تخت و به سیاهی شب نگاه میکرداشک دیدشو تار کرده بودلبشو گاز میگرفت تا صداش درنیاددستای داغی روی کمر لختشو نوازش میکردهمونطور خوابیده سرشو چرخوند سمتبه چشماش زل زدمرد خودشو جلوتر کشید-خوبی؟
لبشو گاز گرفت-هووم
-ببخش
نگاش افتاد به رد ناخون روی سینه پهن مردشدستشو دراز کرد سمتش و اروم کشید روش-تو ببخش
خندید-جای مشتات نمونده
لبشو گاز گرفت و اشکش ریخت-ببخشدست خودم نبود
دستشو از روی سینه اش گرفت و بوسید-میدونمبد بودم
دماغشو بالا کشید-نبودی
romangram.com | @romangram_com