#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_256


به ساعت نگاه کرد نه و نیم بود-نه امشب یه کاری داشت گفت دیر میاد

-باشه تنها که نمیترسی تو خونه؟

-مامان خانم من بزرگ شدم که شوهرم دادی

مامانش خندید-پگاه تا یادم میاد تو همیشه از شب تنها موندن میترسیدی

-دیگه نمیترسمپرهام کجاست؟باهاش حرف بزنم؟

-امین اومد بردش بیرونبچم همش بهونه ی تورو میگیره

-من قربونش برمبا صدای چرخش کلید توی در لبخند زد-مامان من برم؟

-اومد؟

-اره

-باشه عزیزمپگاه مامان حالت بد شد بهم زنگ بزنمن مامانتم خجالت نداره که

romangram.com | @romangram_com