#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_252


دوید ظرف امین و دستشو دور بازوش حلقه کرد-اومدم ضد افتاب بزنمداشتم میسوختمبرف خیلی بد ادمو میسوزونه

امین هنوز اخم داشت-باشهمیلاد مگه نمیای؟

برگشت سمت میلاد بهش نگاه کرداخم بدی کرده بود-نه سرم درد میکنه میخوام بخوابم تو ماشین

رفته بودند پیستهمه با ماشین میلاد رفته بودندجاشون تنگ بود ولی خوش گدشته بودمیلاد تا دو روز باهاش سرسنگین بوداخرش مجبور شده بود بعد دو روز میلاد رو ببوسه تا اشتی کنهمیلاد بهش گفته بود با بوسیدنت خر میشم

سرشو از روی فرمون برداشت و به حامد نگاه کرد که به شیشه ضربه میزد

حامد عصبی ضربه ای به داشبرد زد-پگاه انقدر خودتو ازار نده

-از کجا فهمیدی اینجام؟

-نگار بهم زنگ زد

-نگار؟شماره تو رو از کجا اورده بود؟

-اون روزا که نگرانت بودم ازش گرفتم

romangram.com | @romangram_com