#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_251


-نکن یکی یهو میاد

دستشو بلند کرد قفل مرکزی رو زد-دیگه نمیاد

-میلاد پاشو بریمبا تو نمیشه تنها بود

میلاد دست بلند کرد و شالشو کشید و سرشو خم کرد و بوسیدشسرشو بزور عقب برد-نکن میلادبیا بریمامین ناراحت میشه

میلاد با عصبانیت بلند شد و از ماشین بیرون زد و درو محکم کوبید بهمتوی اینه به خودش نگاه کرد و سریع بیرون رفتدنبالش دویید-میلاد؟میلاد؟

برگشت سمتش-پگاه خسته شدممیفهمی؟

ایستاد-از دست من؟

میلاد کلاشو روس سرش فشار داد-نخیریه کم منو درک کن

-تو هم منو درک کن

-پگاه من با صدای عصبانی امین هر دو رو برگرشتند-پگاه؟یه دستشویی خواسی بریا

romangram.com | @romangram_com