#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_250
خندید-تو جیب شلوارم یه دونه داشتم
-از دست تو
-میلاد بریم تو ماشین؟باید ضد افتاب بزنم
-اونم میزاشتی تو جیبت
-جاش نمیشدزنگ بزن به عمو امین بگو رفتیم طرف ماشین
توی ماشین نشسته بود و توی اینه ی جلو ضد افتابو رو صورتش پخش میکردمیلاد بهش خیره شده بودبهش نگاه کوتاهی انداخت-ها؟
-خوابم میاد
-وا؟
خم شد وسرشو گذاشت روی پاهاش و شکمشو بوسید-والا
romangram.com | @romangram_com