#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_253
ضربه ای روی فرمون زدیادش بود اوایل رفتن میلاد انقدر حالش بد بود که همه رو نگران کرده بودندنگارنداحامدمیع ادحتی امین هم فهمیده بود یه خبریهمامانش و حتی باباشخاله پروین هر روز بهش زنگ میزدعمو فرهاد اومده بود یه بار دم دانشگاه و باهاش حرف زده بود-ازش خوشت میاد؟
-از کی؟
-نگار؟
-شاید
-دختر خوشکلیه
-خوشکله
-دختر خوبیه
-خوبه
سرشو فرمون گذاشت-میلادم میگفت من خوشکلم من دختر خوبیمخیلی چیزا گفت ولی ولم کرد
-پگاه؟عزیزم
romangram.com | @romangram_com