#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_246
-نچ
سریع بوسیدش-حالا چی؟
چشماشو بست و لبشو جلو برد-نچ
دوباره بوسیدش-حالا؟
-کم بود
دوباره بوسیدشاینبار طولانی تر-حالا
میلاد چشماشو باز کرد زل زد تو چشماش-نظرت چیه من زنگ بزنم به مسعود بگم ما تا یکی تو ساعت تو انبارت کار داریمبعدش بریم بیرون پول این بارونی رو با اجاره اینجا حساب کنم؟
خندید-قبول
-واقعا؟
سریع در انبارو باز کرد و بیرون رفت-اره قبول
romangram.com | @romangram_com