#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_247


هوا باز بارونیهتو این شهر مهمونیه

دلم رو به ویرونیهنیستی

تنم سردهحالم بده

تو این شب که بارون زده

حالا که قلبم یخ زدهنیستی

از ماشین پیاده شد و اشک چشمشو پاک کردبارونی قرمز هدیه ی میلادو روی بافت کوتاه و نازک مشکیش پوشیدراه افتادگوشیش تو جیبش زنگ خورد صداش گرفته بود-بله نگار؟

-کجایی؟

-نگار خونمون نیستخرابش کردنهیچی ازش نمونده جز یه مشت خاک

-پگاه خودتو ادیت نکن بیام پیشت؟

نم نم بارون میومد-نهمیخوام تنها باشم

romangram.com | @romangram_com