#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_245


دستشو گداشت روی دستش که دور کمرش بود-خوبه دیگهتو که گفتی کار داری نمیرسی باهام بیای؟

میلاد از نگار و مسعود عدرخواهی کرد و همراه خودش کشوندش سمت اتاق پرو-کارمو پیچوندم اومدمبرو درش بیار

به دوربرش نگاه کرد توی دید نبودند روی نوک پاش ایستاد و گونه ی میلادو سریع بوسید-خوبه دیگهجون من؟جون من؟

میلا دور و برشو نگاه کرد دستشو کشید سمت انبار ته مغازه وسریع هولش داد داخل و درو بستبه دور برش نگاه کرد تاریک بود و شلوغ پر از پلاستیکای بزرگ بودسر میلاد که جلو اومد و از بازی شالش گوششو بوسید عقب کشید-چیکار میکنی؟میلاد ابرومو بردی پیش نگار و مسعودالان پیش خودشون چی فکر میکنن؟

میلاد دوباره جلو اومد ولبشو سریع بوسید-هیس!ندیدن که اومدیم اینجا

روشو برگردوند که بره بیرون -نکن میلادابروم رفت

دستشو کشید-نچمیخوامت

خندش گرفت-کوفتمیزاری اینو بخرم؟

-نچ

-میلاد

romangram.com | @romangram_com