#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_244
خودشو توی اینه ی دوباره نگاه کرد و کمربندشو محکمتر کردباریکی کمرشو خیلی خوب نشون میداد لبخند زد-هومخودمم دوسش دارمعکس گرفتم فرستادم واسه میلادنت ضعیفه نمیره اصلا
-اره نت همراه همیشه ضعیفهاینجا وای فای نداره؟
راه افتاد سمت پیشخون مغازه-نمیدونم بزار بپرسماقا مسعود؟
-جانم؟اندازه بود؟این که خیلی خوبه؟
-اره خوبهفقط فکر میکنم میلاد بخاطر رنگش خوشش نیاد
-اره به نظر منم یه کم جیغهزنگ بزن بپرس ازش
-عکسشو فرستادم نت همرام ضعیفه نمیرهشما وای فای ندارید؟
مسعود چشمش به پشت سرش بود و لبخند میزد-نه راستشهمینو ببرمیلاد غلط میکنه چیزی بگه
تا اومد حرف بزنه یه دستی دور کمرش حلقه شد و جیغ زدمیلاد سرشو از پشت جلو اورد و شقیقشو بوسید-هییس!ابرومونو بردیاحوال داش مسعود خودم؟اجالتا منظورت که من نبودم؟
به دور برش نگاه کرد به جز خودشون چهرتا دوتا دخترم بودند سرشو برگردوندبه دست میلاد که تو دست مسعود بود نگاه کرددست دیگه میلاد دور کمرش بودمیلاد با نگار احوال پرسی که کرد برگشت سمتش و اخم کرد-پگاه بدون چونه درش بیاراین خیلی رنگ جلفی دارهمناسب بیرون نیس اصلا
romangram.com | @romangram_com