#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_243


مثل بغضی که گلومو بسته اما نمیبراه



ماشینو پارک کرد انقدر هواسش به اون جای خالی بود که متوجه نشد اینه ی بغل ماشینو کوبوند به دیوارنمیتونست چشم برداره ازشبا دیدنش دلش ریخته بودانگار یه اب یخ ریخته بودند روی سرشکمرش یک ان یخ زده بود از این اواربارون نم نم میباریددست کرد بارونی قرمزشو برداشت

باز میشنوم صدای بارون

میبندم چشمامو اروم

منمو یه دل داغون

ای وای نمیبرم تو رو از یاد

اتفاقی بود که افتاد

دل من باز تو رو میخواد

توی اینه ی اتاق پرو به خودش نگاه کردفیت تنش بودبه پوست سفیدش خیلی میومدبه گوشیش نگاه کردپوف کشید و از اتاق پرو بیرون اومدنگار در ایستاده بود-چه خوشکلهپگاه بخرشخیلی بهت میاد

romangram.com | @romangram_com