#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_242
گم شدم تو شهر ظلمت
رد پایی تو شبام نیست
با صدای هق هق من
کسی اینجا اشنا نیست
ای صدای اسمونی
پرم از هر چه شنیدم
کاش میشد پر کشیذ رفت
به هوای با تو بودن
کنار پنجره نشست هنوز برف با شدت میباریدپاهاشو جمع کرد توی شکمشفردا بیست و سوم ابان بود
انتظار دیدن تو منو اروم نمیزاره
romangram.com | @romangram_com