#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_238


خاله پروین فشار کوچیکی به دستش داد-پگاه؟خاله؟میخوام یه چیزی بهت بگمجلو مامانت میگم که از خواهرم عزیزترهپگاه! میلاد هر دفعه که زنگ میزنه از تو میگهبچم تو کشور غریب دلش خونهبخدا پشیمونه که رفتهاین مدت جلو چشام دیدم اب شدیساکت شدیهمش تو خودتیپگاه دلت هنوز پیش میلاده؟

-

-پگاهمامانت گفت این پسره هم دانشگاهیت خیلی میاد و میرهگفت انگاری داره جدی میشه؟ها؟

دستاشو مشت کرد-

-پگاه! خاله؟من مادرم تو رو خدا تکلیف بچمو روشن کناون سر دنیا داره بال بال میزنهمیعاد بیشعور قضیه خواستگارتو گفتبچم اروم قرار ندارهبرگرده واسش بد میشهولی میگه پگاه بخواد برمیگردم

-

-پگاه به خاطر من جواب تلفناشو بدهباشه؟

به چشمای خیس خاله پروین نگاه کرد-نمیتونم

-چرا عزیرم؟

-دیره خالهواسه پشیمون شدن دیرهمقصر میلاد تنها نبودمنم مقصر بودمخاله نمیخوام من بگم برگرده واسش دردسر شهخاله بزار زمان بگذرهاینجوری واسه همه بهتره

romangram.com | @romangram_com