#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_219


پوف کلافه ای کشیدباباش کنارش نشسته بود دستشو گذاشت روی پاش تا ارومش کنه-درستهجلسه اصل کاری باشه بعدا باید بابا و عمو اینا هم باشن

خاله فاطی بلند شد و ظرف میوه رو دست گرفت-ارهحالا امشب خودمون حرف بزنیم تا بعدچرا میعاد نیومد؟میوه بخورید

مامانش بلند شد وظرفو ازدست خاله فاطی گرفت-بشین فاطی ما که غریبه نیستیم خودمون برمیداریمفرهاد گفت میعاد نیادبچم تا لحظه ی اومدن تاراحت بود

-علی امشب تاکید کرد فقط حرف بزنیممیعاد کجا میومد اخه؟

عمو علی دوباره نگاه کوتاهی بهش کرد-کار خوبی کردینبه پگاه نگاه کرداروم بدون حرف نشسته بود و سرش پایین بودحدود یک ماه گذشته بود از اخرین حرف زدنشونهمون روز رفته بود پیش عمو علیتوی شرکت جای خوبی برای حرف زدن نبود ولی حرفای پگاه اعصابشو بهم ریخته بودعمو علی حرفایی بهش زده بود که تا عمر داشت فراموش نمیکرداگه هر کسی به غیر از عمو علی بود میدونست چه جوری جواب بدهولی زندگی و اینده خودشو پگاه دستش بود نمیتونست حرف نا به جایی بزنهمخصوصا اینکه پگاه گفته بود حرفش حرف باباشهبا یاد اوری حرفای عمو علی کلش دوباره داغ شد و شقیقه هاش از عصبانیت نبض دار درد گرفتدستاشو مشت کردهنوز یادش بود چه جوری عمو علی با زبون بی زبونی بهش گفته بود نامردیادشه عمو علی توی چشماش زل زده بود و بهش گفته بود:فکر کردی خیلی مردی که دست دختر منو گرفتی دنبال خودت کشوندی اینور و اونور؟بهش گفته بود:خواب ببینی من پگاه رو بدم بهت!وکلی حرفای دیگه که با یاداوریشون قابلیت اینو داشت همین الان بلند شه کل خونه رو اتیش بزنهانقدر گفته بود تا عمو علی رو راضی کرده بود بعد امتحانای پگاه برای حرف زدن برن خونشونتاکید کرده بود مراسم خواستگاری نیست فقط برای حرف زدنتهدی کرده بود نباید سراغ پگاه بره تو این مدتنرفته بودپا رو دلش گذاشته بود تا بهونه دست عمو علی ندهسخت بود ولی انقدر اضافه کاری ایستاده بود بود تا این مدت تموم بشهدوباره به پگاه نگاه کردسرشو بالا اورده بود و چشم تو چشم بودنپگاه میدونست باباش چه چیزایی بارش کرده؟میدونست چه خفتی کشیدهعمرا اگه خبر داشتپوزخندی روی لبش اومد"بدونی هم فکر نکنم واست مهم باشه"مجبور بود واسه داشتن پگاه همه ی حرفای ریز و درشت دیگرانو تحمل کنه و صداشم درنیادهمش به این فکر میکرد که امشب اگه پگاه ساکت بمونه دیگه تمومهقسم خورده بود اگه امشب پگاه نگه میخوادش و پشتشو درنیاد دیگه تمومش میکنهنداشتن پگاه سخت بودخواستنش سخت ترکوچیک شدن و تحقیر شدنو تحمل میکرد حتی اگه لازم بود التماسم میکرد فقط به شرطی که پگاه پا به پاش بیاداگه پگاه باهاش باشه تا ده سالم طول بکشه منت تمام دنیا رو میکشه از همه دنیا حرف میشنفت به شرطی که پگاه باشهاگه نباشهاگه ساکت باشهتمومه





جلوی خونه ایستاد و ترمز دستیو محکم کشیدمامانش نگران از پشت سرشو جلو اورد-میلاد بیا تو مامان؟

-

باباش دستشو روی دستش که رو دنده بود گذاشت-بیا میلاد!باباجان هیشکی با بار اول جواب نمیگیرهعلی هنوز عصبانیهبزار اوضاع اروم بشه باز میریم

romangram.com | @romangram_com