#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_220


با دست ازادش روی فرمون کوبید-دردم نه شنیدن نیس

-پس چیه مامان جان؟ها؟

غرورش اجازه نمیداد بگه-شما برید خونهمن میرم پیش حامدو میام





سیگار بعدیشو با سیگار روشن دستش روشن کرد و بطریو بالا کشید و گلوش سوختسرش داغ شده بوددلش سنگین بودچشماش سنگین بوداز بالای کوه به پایین پاش نگاه کردبطری نوشیدنو پرت کرد پایینهیچ وقت اهل مست کردن نبودحتی امشب که دنیا رو سرش خراب شده بودحتی امشب که پگاه بی معرفتی کرده بودحتی امشب که دلش مردونه باریدن میخواستامشب پگاه فقط یه جمله گفته بود"هر چی بابام بگه"خرد شده بودهمون لحظه شکسته بودهمون لحظه تموم شده بودبنظرش طرح لبخند عمو علی به پگاه بیشتر پوزخندی به خودش بوددیگه به پگاه نگاه نکرده بودتا قبل از حرف پگاه بدون رودروایسی حرف زده بودعذرخواهی کرده بوداز خواستنش گفته بوداعتراف کرده بود کارش اشتباه بود ولیهمین که باباش از پگاه پرسیده بود نظرشوهمین که پگاه در جواب باباش که گفته بود:پگاه! عمو تو یه طرف این قضیه ایبگوساکت نباش حرف بزن که فردا روز پشیمون نشیپگاه نگاشو دزدیه بود و گفته بود هر چی بابام بگهدیگه ساکت شده بوددیگه حرف نزده بودحرفی برای گفتن نداشتغرورش شکسته بودبه پگاه گفته بود غرورشو نشکونهبهش گفته بود پشتشو خالی نکنهبهش گفته بود خردش نکنهپگاه همه چیزو خراب کرده بود همه چیزوساعت سه و نیم نیمه شب بودتنها بالای کوه نشسته بودسردش بودداشت از سرما میلرزید ولی خیال رفتن نداشتاینجا همون کوهی بود که بارها با پگاه اومده بودهمون کوهی که برای اولین بار پگاه رو بوسیده بودهمون کوهی که پگاه بارها بارها همین جا گفته بود دوسش دارهفریاد زد:دوست داشتنت همین قدر بود پگاه؟ کل دوست داشتنت خالی کردن پشت من بود؟همه ی دوست داشتنت خرد کردن من جلوی همه بود؟دست کرد سنگی پرت کرد توی تاریکی با تمام وجود داد زد:چقدر دوست داشتنت کم بود پگاهچقدر کمی دوست داشتنت درد داره پگاه

گلوش سوختدلش سوختچشماش سوختاشکش ریخت روی گونه اش و باد سردی اومدلرزیدداد زد:دیگه تمومه پگاهدیگه نمیمونم



چشمامو بستم رو خودم از مرز تقدیرم بری

با اینکه میدونی خودتاین بار میمیرم بری

romangram.com | @romangram_com