#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_218
-هر جوری دوس داری تفسیرش کن
دستگیره رو گرفت تا پیاده بشهبا داد میلاد از جا پرید-بشین پگاه سرجاتماشینو روشن کرد و با سرعت حرکت کرد-بچه ایمیگم بچه ای بدت میادتا میایم حرف بزنیم یا گریه میکنی با قهر میکنی
-مجبور نیستی بچه بازی منو تحمل کنی
از بین ماشینا لایی میکشید-هیس!پگاه هیچی نگومیرسونمت خونه میرم پیش عمو علی تا اخر هفته خونتونیمخدات داده پگاهخدات داده شب خواستگاری ساکت بشینی
بغض کرد-میلاد منو نزار بین منگنهبابام یه طرفتو یه طرفخود خاک بر سرم وسط
میلاد هنوز داد میزد-گریه کن ببین چیکارت میکنمفقط یاد گرفته گریه کنهمن تورو نذاشتم وسط منگنه فقط میگم اگه من تلاش میکنم واسه باهم بودنمون توقع دارم تو هم تلاش کنیسختیش مال جفتمونهمنم غرور دارم پگاه همه باید بفهمن اگه من میخوامت توهم منو میخوای یا نه؟
سرش پایین بود و با چاقوی توی دستش بازی میکردجو حسابی سنگین بودنمیتونست سرشو بالا بیاره نگاش کنه میترسید عمو علی ببینه و عصبانی تر بشهوقتی اومده بودن دم در دیده بودشسارافون نارنجی کوتاهی پوشیده بود با جوراب شلواری مشکیحسابی خواستنی شده بود با اون موهای فرشمامانش سکوت سنگین جمع رو شکوند و باعث شد بتونه سرشو بالا بیاره و به پگاه نگاه کنه-راستش ما به احترام مادر خدابیامرزه فاطی دست گل و شیرینی نیوردیم
عمو علی نگاه کوتاهی بهش انداخت و رو به مامانش ادامه داد-غریبه که نیستیم پروین!بعدشم امشب قراره فقط حرف بزنیم
romangram.com | @romangram_com