#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_203


پگاه محکم تنه ای بهش زد و وارد شدایستاد و نفس عمیق کشیدباید اروم میشدنباید داد میزدبا پگاه باید اروم حرف میزد و گرنه اونم شروع میکرد به داد زدنوارد سالن شد پگاه روی کاناپه نشسته بودو زل زده بودرد نگاشو دنبال کردچشمش به در اتاق بسته بوداتاق خوابشوناتاق خوابی که خودشم دیگه نمیتونست تحملش کنهپگاه خیلی بد موقع رسیده بودوارد اشپزخونه شد و از شیر اب خوردپشت دستشو روی دهنش کشید و کنار پگاه نشست نفسی گرفت-پگاه؟عزیز من اونجوری نیست که فکر میکنیبه جون خودتبه جون مامان اونا همکلاسیای دوره ی دانشگام بودندبچه های اصفهانناومده بودند شیراز هتل نرفتن من توی رو دروایسی مجبور شدم بیارمشون اینجا

پگاه بغض کرد-اون دختر با اون ریخت و قیافش فقط همکلاسی بود؟اصلااصلاچرا اومده بودند شیراز؟

بهش نزدیک شد-گریه کردی نکردیافقط قراره حرف بزنیمدختره داره میره کاناداگود بای پارتی گرفته بود خبرش اصفهان بود من نرفتمبا بچه ها اومده بود شیراز مسافرتزنگ زد با منم خدافطی کنه

پگاه دماغشو بالا کشید-باور کنم؟

-من تالا بهت دروغ گفتم؟

-نمیدونم

اخم کرد-نمیدونی؟یعنی چی نمیدونی؟

-میلاد اون دوتا چی؟تو اتاق خواب من داشتن چه غلطی میکردند؟اصلا چرا شما دوتا تنها بودین؟

-پگاه! عزیزم!اون دوتا نامزد بودندرفتن تو اتاق میتونسم بگم نرید؟من و یاسمن تنها نبودیمسینا هم بود اون لحظه رفته بود بیرون سیگار بکشه

-هه!یاسمن؟همه همکلاسیاتو به اسم کوچیک صدا میکنی؟جالبه

romangram.com | @romangram_com