#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_202


دست پگاه رو کشید-بلهولی کارمون مهمهبا اجازتون



در ماشینو باز کرد و پگاه رو هل داد داخلخم شد روش و کمربندشو بست و با تهدید گفت:پگاه بچه بازی بسههر چی با دلت راه اومدم بسهمثل یه دختر خوب بشین تو ماشین حرفم نزن

ماشینو سریع دور زد و نشست پشت فرمون و راه افتاد-میریم خونه حرف میزنیم

پگاه داد زد-من پامو تو اون خونه نمیزارم

با اخم برگشت نگاش کرد و مثل خودش داد زد-پگاه به انداره کافی گه زدی تو اعصابماز در خونه تا اینجا دنبالت میومدمبا من لج میکنی سوار تاکسی میشی؟نگفتم نشو؟لج کردنی نشونت بدم



در خونه رو باز کرد و ایستاد تا پگاه وارد بشهپگاه توی راه حرف نزده بودخوب بود گذاشته بود اعصابش یه کم اروم بشهدر ورودیو باز کرد به پگاه نگاه کرد با اخم وسط حیاط ایستاده بود-بیا تو

-نمیامهمینجا حرف بزن

چشماشو بست تا داد نزنه-بیا توهمسایه ها صدامونو میشنون

romangram.com | @romangram_com