#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_201
-پگاه بچگی کرد پشیمونم هستتو کاری نکن که فردا پشیمون بشیتو برو بخواب ظرفارو بچینم تو ماشین میام
توان راه رفتن نداشتتمام زورشو زد و خودشو زود رسوند به اتاقش و درو اروم بستپشت در اتاق نشست و زار زدجلوی دهنشو گرفته بود که صداش بیرون نرهتمام وجودش درد میکردصدای باباش تو گوشش بودراست میگفت وقتی با میلاد بود فکر نکرده بود داره با باباش چیکار میکنهدو دلی دیوونش کرده بودمیلادو هنوز دوست داشت ولی میلاد با اون دخترهبا دیدن اون دختره فهمید میلاد ارزش خیلی چیزا رو نداره
با عصبانیت ماشینو جلوی در دانشگاه پارک کرد و پیاده شدوارد دانشگاه شد پگاه کنار دوستاش ایستاده بودفقط بینشون نگارو میشناختنباید جلو میرفت ولی باید به زورم که شده مجبورش میکرد به حرفاش گوش کنهجلو رفت-سلام
پگاه هول شدنگار دست کمی نداشت ولی خودشو زودتر جمع و جور کرد-سلام اقا میلاد خوبین؟بچه ها اقا میلاد پسرعموی پگاه هستن
سری برای دخترا تکون داد-خوشبختمپگاه بریم؟
پگاه هنوز هول بود-ها؟نه کجا بریم؟یعنی من الان کلاس دارم
دست پگاه رو گرفت و فشار داد-کارمون مهم تره
نگار خودشو جلو کشید-اقا میلاد پگاه این ترم خیلی غیبت دارهدر جریان که هستید
romangram.com | @romangram_com