#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_195


-زن داداش بیا بریمبخدا حالت خوش نیس

خاله فاطی نشست-امین موقع تشعیع نذاشتین بمونمبزار حالا بمونم

به صورت پگاه نگاه کرد هنوز گریه میکرد-امین برو من هستممامانم میمونه

-ارهامین شما برید من و میلاد میمونیم با پگاه و فاطی میایم



توی اینه ی جلو به پگاه نگاه کردسرشو چسبونده بود به شیشه و چشماشو بسته بودمتوجه سنگینی نگاه مامانش شدبهش نگاه کردبا اخم بهش نگاه میکرددوباره از اینه نگاه کرد چشمای پگاه بسته بودپوفی کشید-خاله فاطی؟

-جونم خاله؟

-مسجد تمومه دیگه نمیرسیمبرم کجا؟

صدای گریه خاله فاطی بلند شد-میلاد عزیزم برو خونه

-باشهچشمدوباره از اینه به پگاه نگاه کردچشماش باز بودند و بیرون خیره شده بود

romangram.com | @romangram_com