#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_169


صدای گریه مامانش میومد-میلادبد کردین مامان جانبزار اوضاع اروم بشه

-

-قول میدم خودم دستشو بزارم تو دستتالان همه عصبانینباباتم عصبانیه

-بابا میتونه عمو علی رو راضی کنه

-خودشم عصبانیهولی بخدا کلی باهاش حرف زد

-

-میای خونه؟دستت بهتره؟

به دستش نگاه کرددرد امونشو بریده بود باندی که خاله فاطی دور دستش پیچیده بود خونی بودسه تا مسکن باهم انداخته بود بالاهنوزم درد میکرد-زنگ بزن به خاله فاطیپگاه حالش بد بود

-الان علی خونه اس

چیزی توی گلوش راه نفسشو بسته بود-مامان؟

romangram.com | @romangram_com