#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_168
پاکت سیگارو تکون دادخالی بودبا عصبانیت پرتش کرد روی زمینبه زیر پاش نگاه کردپر از ته مانده و خاکستر سیگار بودروی کاناپه دراز کشید و چشماشو بستپگاه میخندیدصدای خنده هاش توی خونه ی خالی میپیچیدچشماشو باز کردخونه تاریک بودپر از دود سیگار بودچشماشو بستپگاه دستشو گرفته بود و تاب میدادپگاه صداش زدچشماشو باز کردنبودنش هوار شد روی دلشچشماشو بستبغض داشتگاهی باید مردانه بغض کردبا صدای زنگ گوشیش چشماشو باز کرد-بعله مامان؟
-میلاد؟بیا خونه
-راضی شد؟
-مامان؟
-میلادالان عصبانیهبابات باهاش حرف زد بخدا نشدبیا خونه حرف بزنیم
-
-میلاد؟
-حالم خوش نیس مامان
romangram.com | @romangram_com