#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_158
-چقدر خوبه که هستی
کنار سرش چهار زانو نشست با دست سرشو بلند کرد و روی پای خودش گداشت-میلاد چی شده؟
-به چشماش زل زدچقدر این چشمای قهوه ای بهش ارامش میداد-چیزی نیسمیخوام باشی همیشه
دستای کوچیک نرمشو روی پیشونیش کشید و پایین تر اومد روی چشماش کشید وبستشون-هییس!هستمتا تو بخوای هستم
-یعنی همیشه
-اوومهمیشه
-پگاه چقدر بودنت خوبه
خندید-مثل بچه ها شدی میلادپاشو هلاکم از گشنگی
دست دراز کردسمتش و سس دور لبشو پاک کردپگاه با دهن پر چشماشو روی هم فشار دادو لبخند زدیه قلوپ نوشابه خورد-به!سیر شدمچسبیدچایی بریزم؟
romangram.com | @romangram_com