#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_159


به ساندویچش نگاه کرد از نصف کمتر خورده بودخودش با یه دونه سیر نشده بود اگه مثل همیشه بود بقیه ساندویچ پگاهو میخورد ولی الان حال خوردن نداشت-نه بعد میخورمبلند شد و خودشو تکوند و روی کاناپه دراز کشیدپگاه اشغالا رو جمع کرد و خواست بلند شه که همه جا تاریک شد-میلاد برق رفت

-چیزی نیس اروم بیا جلو دستمو بگیردستش که به دستش خوردکشیدش-بیا

-پاشو شاید فیوز پریده

-نمیخوادبیا اینجا

-پاشو بشین خب

چشماش عادت کرد به تاریکی دستشو کشیدتعادلشو از دست داد و افتاد روش-چیکار میکنی؟تازه غدا خوردیم

مجبورش کرد روش دراز بکشه-هیسحالم خوش نیس

پگاه خودشو بالا کشید و سرشو روی سینه اش گذاشت-نمیگی چته؟

-ارامش میخوام

-

romangram.com | @romangram_com