#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_156
کنار پنجره ایستاده بود و به حیاط نگاه میکردخورشید غروب کرده بوددستاشو مشت کرده بودحال خوبی نداشتمنتظر بود زودتر بیاد ولی مثل همیشه دیر کرده بودسرشو چرخوند سمت حوض گوشه ی حیاط کثیف بود و ابی خوشرنگش به سیاهی میزدهفته ی قبل پگاه نگران تمیز کردنش بودبا صدای در حیاط چشم دوخت به دراومدبا کلید توی در کلنجار میرفتسمت راهرو ورودی قدم برداشتدستشو کرد توی جیب شلوارش و به دیوار راهرو تکیه داددر که باز شد اخم کرد-زود نیومدی؟
در و بست و با لبخند سمتش اومد-گشنم بوددلم هات داگ تنوری میخواست
به کیسه های دستش نگاه کردتکیه شو از دیوار گرفت و همان طور دست در جیب بهش نزدیک شدیه قدمیش ایستاد و بهش زل زدخودش با لبخند یه قدمو برداشت روی نوک پاهاش ایستادگونه شو بوسیدهنوز با اخم نگاش میکرددوباره سمتش خم شد و چونشو بوسیدهنوز با اخم ایستاده بودبه چشماش زل زده بود وقتی دید قرار نیست عکس العملی نشون بدهاخم کرد و از کنارش رد شدکمی مکث کردنفس عمیقی کشید تا اعصابش راحت تر بشهحالش اصلا خوب نبودوارد سالن شد و ایستاد بهش نگاه کردپالتوی مشکیشو دراورد و غر زد-چقدر بداخلاقبعد یه هفته نع دقیق نه روز منو دیده اخم کردهمقعنه شو از سرش کشید-گشنه بودم از صبح تاحالا فقط یه دونه کلوچه خوردمنه کامل نصف کردیم با نگاربافت طوسیشو در اورد-میخوایم با نگار بریم کلاس عکاسیپایین تی شرت سفید استین کوتاشو صاف کرد-ندا میگفت بزار تابستون منم از یزد بیامبهش نگاه کرد-نگار گفت تابستون نیستمبین ندا و نگار گیر کردمخم شد و زیپ بوتشو پایین کشید و درش اورد-دیگه به ندا گفتم تابستون یه کلاس دیگه باهات میامجورابای صورتیشو دراورد-اووفی خلاص شدم از صبح دانشگام اینا تنمه کلی کار عملی داشتیمکاش به جای مهندسی شیمی معماری خونده بودی تا هفت کلاس داشتما دوساعت اخرو نموندمتمام لباسای دستشو مرتب گوشه ی قالیچه گداشت-بخاطر تو اومدم
پوفی کشید تا اعصابش راحتر بشه-کاش میشد امشب بمونی
-اخی عزیزمفکر کردم زبونتو موش خورده
-
-میلاد چیزی شده؟
به طرفش راه افتاد هنوز اخم داشت-پگاه امشب دیر برو
چشماش نگران شد-چی شده؟
-
romangram.com | @romangram_com