#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_155
-جونم؟
-نکنه همه چی خراب بشه؟تکلیف منو تو چی میشه؟
-اولا همه چی درست میشهدوما به من و تو ربطی نداره
-دوست دارم
خندید-من که عاشقتمپگاه کار دارماخر شب اس میدم
-باشه عزیزمخدافظ
-میبوسمتیاعلی
روی مبل دراز کشید و چشماشو بستاز تنش این روزا خسته بوددلش اغوش میلادشو میخواستچه خوب بود اگه میلاد الان بود زیر گوشش حرفای عاشقونه میزدسه روز گدشته بودخونه جهنم واقعی بودهم فرزاد میگفت طلاق هم مینوچه قیامتی شد وقتی فرزاد به همه گفت مینو بچه ی دو ماهشو بی خبر از فرزاد رفته سقط کردهبا یاد اوری دادای باباش تنش لرزیددیگه کسی حقو به مینو نمیدادبعد از اینکه امین از مسافرت اومد و صورت مینو رو دید اتیش گرفت رفته بود سراغ فرزاد"خدایا خودت بگذرون زودتر این روزا رو"
romangram.com | @romangram_com