#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_468


جواد سرش و به نشون باشه تكون داد ... تا خود بيمارستان هيچ كس حرف نزد ...


روي تخت بيمارستان بودم ... پرستار اومد رو سرم يه سرم بهم وصل كرد و دو دقيقه بعد دكتر با فرم يه دست سفيد كنار تختم حاضر بود...

- اول چراغ انداخت تو چشام ...

نبضم و گرفت ... فشارم و گرفت ...

جواد آقا در حالي كه با سوييج دستش بازي مي كرد ... رو به دكتر گفت

- دكتر لب به آب نميزنه... از يه ساعت پيش حرفي نزده ... نه اسمي نه نشوني ... آب بهش داديم نمي خوره ... حالش خوبه ؟...منظورم اينه كه از سلامتي عقلي برخورداره؟

دكتر يه نگاهي بهم انداخت و همچنان كه چشش به من بود گفت

- نمي دونم ... اينكه از سلامتي عقلي برخوردار هست يا نه چيزي نيست كه من تشخيص بدم ... بايد ببريد پيش متخصص ...
يا فردا بياريدش بيمارستان تا دكتر مهدوي ببينتش ... بايد از سرش عكس بگيريم ...

سرم كه تموم شد حالم بهتر بود... چشام كم كم داشت اطرافيان رو اسكن مي كرد ...

جواد آقا تقريبا 35 ساله ... قدي كوتاه ... سفيد پوست و لاغر اندام ... با موهايي نرم و كم پشت ... ساده پوش اما مرتب ... ساده و بي آلايش ... ظاهرش اينو مي گفت ... جلوي سرش هم مو نداشت ... البته اين به صورتش ميومد...


romangram.com | @romangram_com