#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_469

زينت ... تقريبا چاق .. برنزه ...سن حدود 30 يا 32 با مانتويي فيروزه اي و شالي سفيد با حاشيه شرشره اي ...

اعظم... لاغر اندام ... برنزه ... از زينت تيره تر بود .. صورتي كشيده و چادري ...مانتوي تيره پوشيده بود و براي حجاب بيشتر ساق هم دستش كرده بود ...

زينت مهربونتر به نظر مي رسيد و مرتب دورم عين پروانه مي چرخيد ... جواد آقا بي شيله پيله به نظر مي رسيد اما نگاش از روم برداشته نمي شد ...

و خودم ... ؟

اصلا نمي دونستم كيم ؟..

اسمم؟..

فاميلم؟ ..

از كجام؟..

گذشتم؟ ..

مغزم داشت منفجر مي شد... حالم بد شد ...

از اينكه حتي يه ثانيه از خاطرات گذشتم تو حافظم نيست ... سرم و از دستم كندم ...

بي تاب شده بودم... گريه مي كردم اما نمي دونم چرا ... دلم حس غريبي بهش دست داده بود ...

romangram.com | @romangram_com