#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_449
- چيشده ؟ كجا مي برينش؟
همينطور كه برانكاد و با سرعت ازم دور مي كردن ... دكتر گفت
- وضعش مناسب نيست بايد منتقل شه آي سي يو ... بايد مدام تحت نظر باشه ...
باهاشون همراه شدم ..دكتر ادامه داد
- هيچ ملاقاتي نبايد صورت بگيره ...عفونت ريش داره شديد ميشه ... كوچكترين ميكروبي مي تونه كشنده باشه ...
ديگه پاهام توان نداشتن ... مامان زير بغلم و گرفت كه نيفتم ... سرم افتاد رو شونه هاي مامان ... بغلم كرد ... تو بغلش تا جا داشت اشك ريختم ... فقط تو اين بغل آرومتر بودم ..
آريا يه پاش پيش بيتا بود يه پاش اينجا ...تمام روز جلوي آي سي يو نشسته بودم ... مامانمم كنارم ...مثه اين مرده هاي متحرك شده بودم...
شب و به اصرار مامان و آريا رفتم خونه ... آريا گفت حال بيتا خوبه ميام پيش فرشاد ميمونم ...
بيتا آزمايشاش و داده بود .. دكتر گفته بود اگر مشكلي نباشه تا جواب آزمايشا بياد عملش ميكنن ..
فردا صبحش به اصرار آريا رفتم پيش بيتا... يه لباس يه دست آبي كه فرم بيمارستان بود پوشيده بود و رو تخت دراز كشيده بود ... تا من و ديد نشست رو تخت
- سلام ... واي خوب شدي اومدي ... ديگه داشت گريم مي گرفت
romangram.com | @romangram_com