#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_448


مامان داد زد

- مهري خانوم يه آب قند درست كن ...

يه دقيقه بعد مهري خانوم در حاليكه با قاشق آب قند و هم ميزد جلو روم بود ... ذره ذره با قاشق آب قند و ريختن تو دهنم... اما من اينجا نبودم... چشام تار شد ...حالم بد شده بود دوباره ...
مامان گفت

- يه خورده درازبكش ... فشارت افتاده شايد

نيم ساعتي دراز كشيدم ... حالم كه بهتر شد ... رو به مامان گفتم

- مانتوم ... مامان زود بريم ...

- بهتري؟

- آره بهترم ... بريم


رسيديم جلوي در اتاق فرشاد ... پرستار و دكتر كنارش بودن ... دكتر تا من و ديد اشاره كرد درو ببندن ..

نشستيم روصندلي تو سالن ... ده دقيقه بعد در اتاق باز شد ... فرشاد و گذاشته بودن رو برانكاد و مي آوردنش بيرون ... پريدم سمتشون


romangram.com | @romangram_com