#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_447

با نگراني پرسيدم

- مگه اوضاعش چطوريه ...

- يه خورده بد ... ديشب دكترش باخيلي ها تماس گرفت تا بتونه خارج از نوبت واسش ريه جور كنه اما بي فايده بود...

ديروز بهت نگفتم كه اميدوارت نكنم ... دكتر گفت حتي ما هم مي تونيم ريه بهش اهدا كنيم ... كه آزمايش خون گرفتيم ... شرايط جور نبود ...

ولي دكتر داره تمام تلاششو مي كنه واسه پيدا كردن ريه .. اميدوار باش ...

خداحافظي كردم و افتادم رو مبل

مامان نگران پرسيد

- چي شده ... فرشاد حالش بد شده ؟

سر تكون دادم به نشونه آره ...

- پاشو .. يالا بريم بيمارستان ببينيش ...

ولي من حتي نمي تونستم پلك بزنم ... در حال گريه گفتم

- داره ميميره...فرشادم داره ميميره ...

romangram.com | @romangram_com