#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_440

- آريا جون من ... بگو ديگه ...

- يه نفر ديگه رو به جاي بيتا جا زديم ... گريمش كرديم ... آدماش كه از نزديك بيتا رو نديده بودن فقط با عكسش مطابقت ميكردن ... يه نفر كه فرم صورتش خيلي شبيه بيتا بود تو نيروها بود ... همون و گريم كرديم كه به عكس بيتا خيلي شباهت داشت ... فرستاديمش سر قرار ...

- ببينم تو چرا جمع مي بندي ... ؟!

- دهه .. كنجكاو خوب من و فرشاد باهاشون همكاري مي كرديم ... چون بايد باهاشون هماهنگ مي بوديم ... كه خرابكاري نشه ... حالا مرخصم ... ؟

با يه حالت گيج و متعجب سر تكون دادم ...

يه ساعت بعد مامان اينا اومدن ...سرمم تموم شده بود اما به اصرار پرستار روي همون تخت دراز كشيدم ... ...

بيتا و مامان آب ميوه به دست اومدن تو ...

رو به بيتا كردم ...

- آزمايش خون دادين ...؟

- من نه .. فقط مامان و مهري خانوم ...

- منم مي خوام آزمايش بدم ...

مامان خنديد ...

romangram.com | @romangram_com