#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_424

- ولي اين فرق داره ساندويچه سالاد الويه است ... عاشقشي ...

- نه مامانم ... بريزين تو ظرف مي خوردم فكر كنم تا يه سال طرف ساندويچ و هر چي شكلشه نرم... !!!

صداي خنده مهري خانوم از تو آشپزخونه شنيده شد ...

مامان رفت و با يه ظرف پر سالاد الويه برگشت ... تا تهش خوردم ... معدم جون گرفت !!!

معدم كه سير شد دوباره ياد فرشاد بدبخت افتادم !!!

من وبيتا نشسته بوديم روي راه پله ها و مرتب شماره هاشون و مي گرفتيم ... گوشي جفتشون خاموش بود ...مامان مرتب در حال نماز و دعا خوندن بود ... كه صداي زنگ آيفن اومد ... جفتمون پريديم سمت در ...

در وباز كرديم ... آريا جلوي در بود ... با يه قيافه داغون ... از قيافش بو بردم كه اتفاقي افتاده ...

چشام سياهي رفت و همونجا نشستم ... بيتا رو به آريا پرسيد

- چي شده ؟

آريا جواب نداد ...مامان چادر به سر اومد دم در ...

- خدا رو شكر برگشتي مادر .... خدا روشكر ... الهي شكر ...

ولي تا چشش افتاد به قيافه داغون من و لباي خشكيده آريا ... خندش محوشد

romangram.com | @romangram_com