#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_415

- نه ديگه ... وقتشه بدهيش و بپردازه ... ميذارم بره...ولي قبلش بايد به چشم خودش ببينه چي به سر خواهرش مياد ... !!!

دندونام و به هم فشار دادم ... عوضي و رذل ...سرهنگ درست گفته بود ... اين گرگ معامله حاليش نبود ...
لپ تاپ و باز كرد ...تصوير آني اومد ... خدمتكاري كه كنارش ايستاده بود ... ليوان آب پرتقال و پر كرد ...فرشاد پاشد ... كتش و در آورد .. نفسم تو سينه حبس شده بود ...

ليوان و تا ته سر كشيد ... پيراهنش و در آورد ...رفت تو اتاق آني ...

وقتش بود ... خدمتكار كه از نيروهاي خودي بود به سرعت دستاي من و آريا روباز كرد ... آريا دويد بيرون ... منم رفتم سمت كامپيوتر ...


درست حدس زده بوديم ... دوربيناي مدار بسته كل ساختمون توسط اين سيستم كنترل مي شد ... منتظر شدم ... به ساعتم نگاه گرد .... هنوز زود بود ...

نفسم بالا نميومد وقتي ياد اين ميفتادم كه الان آني در چه وضعيه ... فيلم و به ناچار بسته بودم ...به زور نفس مي كشيدم ...

نمي دونستم چه بلائي سر اون دو تا باديگارد اومده ... همين كه نيومدن تو يعني اوضاع رو به راهه ...



آنيتسا

نگران بودم ... عقب عقب رفتم اما اون كثافت نزديك مي شد ... روش و كرد به دوربين ..
- داري مي بيني ...؟


romangram.com | @romangram_com