#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_416
انگار مست بود ... ولي گيج مي زد و تلو تلو مي خورد ... اومد سمتم ... حالم بد شد ... جيغ كشيدم ... تا رسيد به يك سانتيم ... افتاد زمين ... اين چش شد ؟!
تو دلم هزار بار خدا رو شكر كردم ...تا افتاد زمين ...
برقا دوبار خاموش روشن شد و كلا قطع شد ... صداي آژير از توي ساختمون ميومد ... گيج شدم ... در باز شد فرشاد تو درگاه ايستاده بود ...
- بپر ... دويدم سمتش ... بغلم كرد ... شروع كرد به دويدن ...رسيديم به يه اتاق ... پريد توش ... از داخل كشوي ميزي كه داخل اتاق بود يه گوشي برداشت ...
- الو سرهنگ اوضاع سبزه اعلام حمله كنيد ...
در و از داخل قفل كرد ... يه نگاهي به سرتاپام انداخت و اشاره كرد بشينم كنارش ... گوشام و گرفت ... كه ناگهان صداي تير اندازي در حد وسيعي شروع شد ... با نگراني پرسيدم ...
- چه خبره ؟
- نگران نباش ...
صداي در اومد ... فرشاد پريد پشت در ...
- باز كن منم
صداي آريا بود ...
فرشاد در و باز كرد و آريا اومد تو
romangram.com | @romangram_com