#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_414

- چي رو ؟

- دستام و بايد آدرس بنويسم واست ...

دوباره بهشون اشاره كرد ... دستام و باز كردن...

آدرسي كه سرهنگ داده بود و نوشتم رو كاغذ ... از اتاق رفت بيرون ... من و آريا حرف نمي زديم ... سكوت بهترين حربه بود ... اونم با اين همه دوربين ...

15 دقيقه بعد برگشت تو ... لبخند واضحي رو لباش بود ... آريا اخم كرد ...

پيمان دستاش و پشت كمرش قفل كرد ... اومد سمت آريا ... پاش و گذاشت روي پنجه پاي آريا و تا حد امكان فشار داد ... آريا دندوناش و به هم فشار داد ولي آخش در نيومد ...

پيمان برگشت سرجاش... عقده داشت اين مرتيكه ...با همون لبخند پهن رو لباش رو به من گفت ...
- بيتا تو راهه تا ده مين ديگه اينجاست ... مي خوام فيلم واستون راه بندازم ... آريا تف انداخت طرفش ... پيمان قه قه زد

- ايراد نداره ... بهت حق مي دم... قراره زنت تو بغلم باشه ... امشب سهم من باشه دوباره ... گرچه اون مال منه ... از اولم بوده ...

صدام و انداختم تو گلوم ...

- قرارمون چي ميشه ؟ آني رو آزاد كن بره ... من و آريا مي مونيم تا بيتا بياد ...

لباش وجمع كرد ... و سرش وبا خنده تكون داد


romangram.com | @romangram_com