#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_394
بدون حرف رفتيم تو ... باز اينجا چه خبر بود ؟... در بسته شد ... يه آسانسور بود ... رفت طبقات بالاتر ...
در آسانسور باز شد ... سالني بود كه امروز عصر ديده بودمش ... دهنم باز مونده بود ...
آريا رو به سرهنگ گفت
- محشره ...من فكر كردم تجهيزات اين طرف خيلي بايد ابتدائي باشه ... اصلا فكرشم نمي كردم چنين ساختموناي امني تو ايران موجود باشه ...
سرهنگ لبخند زد ...
- عجب ... خيلي وقته ايران و دست كم مي گيرن ... ديگه عادت شده واسمون ... اما تو چرا اريا؟ ... تو كه از خودي ...
يكي از كامپيوترا رو روشن كرد ... باهاش ور رفت چراغا و مانيتور اصلي رو ديوار روشن شد ...آني رو ديدم ... دلم جون گرفت ... با لبخند پريدم سمت تصوير ... آريا هم شوق كرد ...
- پس خيلي جلو رفتيم ...
- آره تحت نظره ...
روم و كردم سمت آريا ...
- فيلم ...
سرهنگ اشاره كرد نگاه كن ... ولي همزمان گفت
romangram.com | @romangram_com