#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_395
- تا دقيقه 5 واسه شما فرستاده ...اين فيلم عمدا گرفته شده كه تحت فشار بزارتتون ... تا آخرش ببين ...
سرم و تكون دادم ... منتظر ديدنش بودم ... تصوير آني خاموش شد ولي دوباره تصوير اومد ... آني رو تخت نشسته بود و ساندويچش و مي خورد ...سرهنگ گفت
- اين مال ديشبه ...
چشم به تصوير بود ... اني بعد خوردن فورا خوابش برد كه يه دقيقه بعد يه مرد سياهپوش وارد شد ... رفت سمت آني ... و ...
دستم و بردم لاي موهام و با هر ثانيه فيلم موهام و به شدت مي كشيدم ... اشكام رو گونه هام ريخت ... افتادم رو زانوهام ... هق هق مي زدم ...
آريا و سرهنگ اومدن سمتم تا آرومم كنن ... اما آروم نمي شدم ...
سرهنگ گفت
- اينجا رو ببين بعد گريه كن ...
سرم و بالا كردم ... ديدم يه مرد درشت اندام و دو تا سياه پوش اومدن تو .... يقه به يقه شدن با اون عوضي ... بعدشم صداي گلوله ...
خدا روشكر ... آني گوشه تخت نشسته بود پر ترس ... اشكاش قطره قطره مي چكيدن رو گونه ش ... فيلم قطع شد ... سرهنگ دستمال و گرفت سمتم
پا شدم ... اشاره كرد بشينم رو صندلي... دوباره تصوير اصلي اومد ... آني بود ... رو تخت دراز كشيده بود ... آروم و مظلوم ...
اشكام و پاك كردم ... رو به سرهنگ گفتم ...
- تورو خدا با جونش بازي نكيند ... اگر مي دونيد كجان ... چرا دست به كار نميشين ...
romangram.com | @romangram_com