#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_362
يه نگاه به سرتاپام كرد ولي سريع نگاش و برداشت و خيره شد به چشام ... خيلي قاطع و محكم گفت
- شامتو بخور ... نه صدائي بشنوم ... نه خطائي ببينم كه نزارم صد تا گرگ اون بيرون اذيتت كنن... وگرنه ...
حساب كار دستم اومد ... سرم و به نشونه چشم تكون دادم... پاشد رفت سمت در ... كه به خودم جرات دادم
- چند تا سوال دارم ...
مكث كرد روش به در انبار بود ...قبل از طرح سوال توسط من شروع كرد به جواب دادن ...
- ما تو رو دزديديم ... دليلشم نمي دونيم چون اجير شديم توسط يه نفر كه نميشناسيمش ...
تا چند روزه ديگه خودش مياد ... ازخودش بپرس ... به من دستور داده تو بايد سالم بموني ... گرچه اينم گفته كه مي تونيم اذيتت كنيم ...در مواردي كه لازم باشه ... !
پس خوب گوش كن ببين چي مي گم دختر جون ..... كوچكترين جفتك اندازي از طرف تو باعث ميشه افسار گرگام و باز كنم ...افتاد ؟!
ساكت موندم ... رفت سمت در ... تو بيسيم گفت در ... در و باز كردن و ...
تمام بدنم به رعشه افتاده بود ... از ترس بود يا از سرما نمي دونم ... شايد ادغامي از جفتش ...
دو دقيقه اي نشد كه دوباره وارد شد از همون دور يه پتو انداخت رو تخت و بلافاصله خارج شد ...
واي خدا رو شكر ...فكر اينكه تواين سرما چطوري بايد دووم بيارم داشت ديوونم مي كرد ...
romangram.com | @romangram_com