#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_358
منم عاشق شدم ... اما نه مثه تو ... نه توي هرزگي ... پس حقمه كه مردي شم كه زنش با عشق كنارش زندگي كنه ... ولي تو نه ... تو لياقت نداشتي ... تو لياقت واژه مقدس عشق و نداري ... نداشتي و نخواهي داشت ...
زير گوش مادرش آروم يه چيزي زمزمه كرد كه نگاه خانم ناصري مملو از نگراني شد ... دوباره داد كشيد
- حالا هم از همون در برو بيرون ...
دستش و بالا برد و انگشت اشارش و سمت در گرفت ... چشاي متورمش و بست و دوباره داد زد
- برو بيرون ... من فقط يه خونواده دارم ... خونواده عشقم ... من مادري ندارم كه برام اشك بريزه ...
برو بيرون ... عشقم گم شده ...حالم دستم خودم نيست ...
خانم ناصري در حالي كه اشكاش و پاك مي كرد رفت سمت در ...
خانم ناصري از در رفت بيرون ...
فرشاد هنوز روش به در بود ... آريا رفت سمتش و از پشت سر بغلش كرد ... سرش و گذاشت رو گردنش ...
- داداش كوچيكه ببخش... من مقصرم ... من حرومزاده مقصرم كه تو اينقدر زجر كشيدي ...
فرشاد برگشت سمتش و محكم تو آغوشش گرفت ...
romangram.com | @romangram_com