#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_354


- داداش چي شده ؟

فرشاد در حالي كه گوشي رو تو دستش محكم فشار مي داد سرش و برد سمت آسمون ... نعره زد

- خدااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااااااااا

آريا دستش و گرفت و هدايتش كرد به سمت بالا ... اومدن نشستن رو صندلي ..

در حالي كه يه دستش رو شونه فرشاد بود و دست ديگش تكيه داده شده بود به صندلي رو به فرشاد ...

- حالا آروم بگو موضوع از چه قراره ... اين يارو كي بود ...؟

فرشاد با صداي گرفته و داغون جواب داد

- نمي دونم كي بود ... فقط اينو از لابه لاي چرندياتش فهميدم كه اني دست آدماشه ... تهديد كرد به پليس خبر نديم ... وگرنه ...

- چي مي خوان ... ؟ پول ؟

- نمي دونم هيچي در اين مورد نگفت گفت بعدا تماس مي گيره ...

- شماره رو ببينم ...


romangram.com | @romangram_com