#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_353
- مطمئن كه نيستم ولي مرتب مي گفت يه نقشه توپ دارم ... واسه جزوندن فرشاد ...
- واي اگر اين فيلمش باشه وقتي برگشت خودم وسط همين حياط ميزنمش ... دختر ديوانه اين بدبخت داره دغ مي كنه ... اذيت ؟! اين مسخره بازيا چيه ...؟!
- خوب حالا ... گفتم شايد ... تو كه قاطي تري ... خدا به داد من برسه ..
فرشاد تكيه زد به ديوار و رو دو زانو نشست ... گوشيش دستش بود و مرتب شماره ميگرفت ... اما هيچ كس جواب نميداد و اون كلافه تر ...
مهري خانوم نهار و آماده كرد و هم سعي كردن دو لقمه اي بخورن ... همه جز فرشاد ... آريا به اصرارمامانشو مجبور كرد بخوره كه بازاز پا درنياد ...
فرشاد از جلوي ديوار تكون نخورد ... چند بار آريا رفت كه بيارتش بالا ... اما موفق نشد ...
عصر به سرم زد با گوشي آني تماس بگيرم شايد جواب من و بده ... ولي منم به بن بست خوردم ... كسي جواب نميداد ...
ساعت 7 عصر بود كه همه با صداي فرشاد ازجا پريديم
- مرتيكه حرومزاده ... اگر موئي از سرش كم شه .. مادرت و به عزات ميشونم ...
- خوب گوشاي كرت و باز كن ببين چي ميگم ...دستت فقط دستت بهش بخوره... خودم قلمش مي كنم
اين آخرين جمله اي بود كه از زبون فرشاد تو اون مكالمه شنيديم
ما بالاي پله ها ايستاده بوديم و نظاره گر بوديم ... خانم آريا منش از حال رفت مهري خانوم بردش تو ... آريا پريد سمت فرشاد ...
romangram.com | @romangram_com