#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_350
- آني ؟! مگه با تو نيست ؟!
- آريا شوخي نكن مرگ من ... بگو بياد دير ميشه ... اين مامان من و كه مي شناسي ... لباس گرفته بايد بره پرو كنه ...
چشاش گشاد شد ..
- فرشاد حالت خوبه ... ميگم آني اينجا نيست ...
قلبم ايستاد ... حرفش و قاطع زد ... طعم شوخي نمي داد ...
گوشي رو با دستاي لرزون از تو جيبم برداشتم .. ازدستم افتاد ...
دوباره از رو زمين برش داشتم ..دستام يخ بود ... اونقدر مي لرزيد كه نمي تونستم شماره بگيرم ... آريا پريد طرفم ... گوشي رو گرفت ...
- بابا چته ... شايد خواسته اذيتت كنه ...
- شماره رو بگير ... د يالا
شماره آني رو گرفت...
- جواب نميده ...
مامان و بيتا پريدن بيرون ... با نگراني پرسيدن
romangram.com | @romangram_com